یکشنبه ۶ نوامبر ۲۰۱۱

طرح فیلمنامه ... باد




این فیلمنامه رو سال 83 نوشتم و یکسال بعد جشنواره ای به نام اکسیر در غرب کشور برگزار شد بخش فیلمنامه کوتاه شرکت دادم اول شد هرچی تلاش کردم بسازمش هیچ ارگان یا نهادی بدون بامبول و ... بازی های مرسوم که می دانید حاظر به همکاری نشدند و حتا یکی از سه کارشناس تایید فیلمنامه که از دوستان بود ادعا کرد " مشابه " اش را جایی دیده ! ( حقه ای مرسوم  برای قاپیدن ایده فیلمنامه ها بدست " کارشناسان محترم " ) .. باری کلی قرض و اینا 2 میلیونی جم کردم که خودم بسازم و لی حین کار متوجه شدم باوجود سادگی ظاهریش جزییات ویران کننده و طاغت فرسایی داره که پیش بینی نکرده بودم ( اولین کارم می شد خو ..! ) پس از دنگ و فنگ و ایلا و اوولا .. راشها را ریختم توو هارد و پس از دو ماه تدوین لحظه به لحظه در نهایت بدون اینکه فیلم به کسی نشان بدم ... همه رو زدم " حذف " کردم


" این فیلمنامه کوتاه بدون دیالوگ حرف های زیادی برای گفتن دارد "

نمایی از روستای شمشیر ( لوکیشن


طرح فیلمنامه

..............باد...............

خارجی ......................روستایی واقع در کوه ...........................روز

در روستایی کوهستانی با خانه هایی که بام ها روی هم (  شبیه ماسوله ) و خلوت در دل کوه
باد به شدت درحال وزیدن است . شاخه درختان بشدت پیچ و تاب می خورند.

لباس ها روی طناب  دارند از گیره جدا می شوند و..
کوچه ها . مسیر اصلی روستا . خرده فروشی کوچک .همه جا بسته و انگار تعطیل است !..
کره خری از تپه (یورتمه) به پائین سرازیر شده و ( عر عر کنان ) از کنار خانه ای می گذرد . خانه کاملن از سنگ و بدون خشت و با پنجره چوبی قدیمی .
پس از لحظاتی در خانه باز شده و زن ِ جوان با لباس محلی  آرام و محتاط چپ و راست کوچه را دید می زند. دزدانه ویواشکی در خانه را بسته و از خانه بیرون می رود.
پنجره این خانه بدلیل کهنگی وشدت باد مدام تکان می خورد
بهمراه زوزه باد وارد خانه می شویم

نمایی دیگر

داخلی ....................گیره پشت پنجره ..............................ادامه

یک گیره چوبی باعث نگه داشته شدن پنجره اصلی و بزرگ خانه است ؛ که این گیره چوبی بشدت در حال تکان خوردن و جابجایی هر آن امکان افتادنش می رود.
زوزه باد حاکم بر سکوت اتاقی نسبتن قدیمی نیمه تاریک که با نور بیرون اشیاء داخلش نمایان است.

کمی بالاتر از پنجره بزرگ مورد نظر قاب عکسی به میخ آویزان شده ، میزی گرد و سه پایه و چوبی کمی دورتر ار این پنجره قرار دارد که روی آن کتاب نسبتن قطوری که لابه لای آن مدادی قرار داده شده ."این کتاب بشکل نا شیانه ای روی " لبه " ی این میز قرار گرفته . " پس از لحظاتی متوجه می شویم کناراین میز گهواره ایست که درونش کودکی در خواب عمیق فرو رفته.
لوستر کهنه و کوچکی به سقف آویزان است . روی در و دیوار اتاق اشیاء مرسوم روستائیان نمایان.

روی دیورا کناری پنجره بزرگ ، پنجره کوچک تر واقع شده که نزدیک در اتاق قرار دارد و با ظاهر شدن این پنجره  ، باد به یک آن آنرا باز کرده بهم کوبیده و به داخل هجوم آورده و محکم پرده کنار آنرا بالا زده و ورقه هایی را که روی سکو یا میز دیگری که کنارش قرار گرفته اند به هوا پرتاب می کند.

در اتاق باز است و و از اوضاع پیداست فرد دیگری در خانه نیست .
با ورود باد، صدای قژ - و
- قژ در پنجره و اشیاعی که حالا جان گرفته اند و به تکان خوردن افتاده اند به گوش می رسد.
چهره ی کودک به ناگاه تکانی خورده چشمانش باز و بسته شده وبا ز می بندد و آرام بنای بی قراری می گذارد ( اما گریه نمی کند ).
نوارهای رنگی آویزان به گهواره به پرواز در می آیند . زنگوله ای که به گهواره وصل است سفره دلش باز می شود " دیلینگ ... دالانگ"

عروسکی چوبی که لباس کٌردی مردانه محلی به تنش کرده اند روی طاقچه ای نشسته که با وزش باد به داخل موهایش کنار رفته و یکی از چشمانش پیدا می شود " چشمانی سیاه ، درشت از حدقه در آمده انگار از چیزی ترسیده "
- لوستر اتاق آرام به تاب خوردن افتاده .
چشمان کودک کاملا باز شده و خیره به بالای سر خود نگاه می کند. به ناگاه از جنب و جوش افتاده و فقط نگاه می کند . خیره و مستقیم بدون هیچ حرکتی فقط نگاه.

از نگاه کودک، لوستر دقیقا بالای سر او قرار گرفته، تنها لامپ آن خاموش است ،اما بدلیل براق بودن بدنه فلزی و زرد رنگ باعث انعکاس درخششی از بازتاب نور روی خود گردیده که با تکان خوردن بیشتر حالت چشمک زنی به خود گرفته .
درهمین راستا لوستر که در پس زمینه قرار داشت تار شده و جای خود را به چیزی نوک تیز و سیاه می دهد که در پیش زمینه همین مسیر قرار گرفته که حالا کاملا واضح می شود و آن
سر مدادیست که لای کتاب قطور قرار دارد
ازسوی دیگر : نوک این مداد و کتاب در راستای مسیر پنجره ی بزرگ است.
چهره ی کودک از بی جنبشی و خیره گی در آمده و به ناگاه انگار متوجه تنهایی خود شده باشدبه تدریج بنای گریه ای آرام و مدام را می چیند. .

چهره کودک آرام آرام تار شده و جای خود را در پیش زمینه به مداد نوک تیز می دهد که حالا دارد آهسته تکان می خورد" و انگار دارد چشمان کودک را در این قاب  نقاشی می کند .
ته مداد دقیقن میان کتاب ، محکم جا خوش کرده و زیر کتاب روی لبه میز بشکلی بد قرار گرفته و بدلیل ناهمواری سطح آن با همکاری باد به جنبش و رقص افتاده .

در آخرین نگاه جستجو گرانه : به قاپ عکس بالای پنجره بزرگ می رسیم که در تاریکی فرو رفته اما او هم بیکار ننشسته و از طریق بندی که به میخ وصلش شده  تکانهای ریزی می خورد که با حرکتی آرام  شبیه پاندول ساعت دیواری است
در همین راستا زیر قاپ عکس جائیکه اصرار  باد برای ورود به داخل و انکار و مقاومت  " گیره چوبی پنجره "  برای جلوگیری از این میهمان ناخوانده به شدت جریان دارد.
زوزه باد از لای درز پنجره، وزشی ایجاد کرده که پرده را به رقص بیشتروادار کند.
- گیره دارد می افتد!
کتاب و پیرو آن نوک مداد( از زاویه ای دیگر)همچنان تکان می خورند . (در این قاپ تصویر روبرو در راستا ی پنجره بزرگ) مداد و کتاب تار شده و پس زمینه را میبینیم که در راستای مسیری است که اگر پنجره بزرگ باز شود افتادن کتاب را حتمی جلوه می دهد
و افتادن کتاب در این پلان فروو رفتن کامل نووک مداد ( با پشتوانه کتاب ) را حتمی جلوه می دهد
.
بر صدای زوزه باد در اتاق و قژ قژ ها افزوده می شود...
حالا صدای گریه کودک بلند تر شده  ( کسی نیست که به دادش برسد )!.

نوک مداد تهدید کنان چشمان کودک را نشانه رفته و با تکان هایش انگار مشغول فرو رفتن در چشمان کودک است.
لوستر بالای سر کودک به تاب خوردن افتاده .
میخی که قاپ عکس بالای پنجره را نگه داشته بود بر اثر تکانهای قاپ حالا دارد از جا کنده می شود و به حالتی خم از جایش در آمده و ذراتی خاک از لابه لایش می ریزد " اما هنوز نیافتاده (  و یک تلاش قاب  برای افتادن را شاهدیم ) ".

پس از سیلی محکم دیگر که به پشت پنجره بزرگ  می خورد " گیره از جا کنده و ...  می افتد !
لحظه ای نور شدید خورشید از لای درز دو تا در پنجره به درون تابیده و پیش از اینکه درها کاملا باز شود...
میخی که قاپ عکس را نگه داشته بود از جا کنده شده و باعث افتادن قاپ عکس در پائین جلو و و سط دو تا در پنجره می شود
 طوریکه شیشه قاپ شکسته و اما در راستای پنجره حالت عمودی خود را حفظ می کند و به عقب بر می گردد ، به گونه ایی که موقع برگشتش همزمان می شود با لحظه هجوم باد به داخل
.

سطح بالای قاپ فلزی زیر دو جداره ای که تا حالا گیره چو ب را نگه داشته بو د
قرار می گیرد و این باعث می شود که درب بطور کامل باز نشده و همچنان بسته بماند.
واین موجب تلاش و مقاومتی دیگر برای بسته ماندن در پنجره بزرگ !.
چهره کودک لحظه ای از ونگ ونگ می افتاد اما سریع و دوباره ( اما آرام تر )  ادامه می دهد.
همه چیز و همه اشیاء هر کدام به شکلی خود نمایی کرده و به جنب و جوش و رقص افتاده اند...
قاپ عکس مانع باز شدن قطعی در " و افتادن کتاب شد "
درهمین کادر: در پس زمینه ، قاپ عکس تار شده و جای خود را ( در پیش زمینه ) به نوک مداد که همچون الاکلنک بالا و پایین می رود می دهد.

/ نوک مداد انگار دارد برای کودک خط چشم می کشد !
دوباره به تیر راس نوک مداد ( از زاویه ی روبرو ) ی پنجره بزرگ برمی گردیم ..
آرام آرام از این ولوله و آشوب فاصله گرفته و در حال گذر از نوک تیز مداد و راستای قاپ عکس در مسیر پنجره بزرگ و هجوم باد  به جلو تر ( پس زمینه ) حرکت می کنیم تا کاملن به نمای بسته قاپ عکس ( که تابحال تصویر درون آنرا ندیدیم  ) نزدیک شویم.

هرچه به قاپ نزدیک تر می شویم تصویر درون آن بیشتر نمایان می شود.
ودر آخرین حرکت دوربین ما به جلو در نمای کاملن بسته قاپ عکس، تصویر درون آن پیدا می شود !.
چهره جوان رزمنده ای که بر روی پنجه به زانو قطار فشنگ بسته و  تجهیزات کامل جنگی ،
اسلحه ای در دست، پشت خاکریزی نشسته و با تبسمی به ما خیره است ،
از نوار مشکی گوشه قاپ پیداست که وی شهید شده ! .
همچنان که او به ما خیره است چهره اش بر اثر تکان باد مدام عقب و جلو می رود و انگارجان گرفته و سعی دارد چیزی را به ما گوش زد کند !
روی همین تصویر
( صدای کودک که حالا انگارکمی آرام تر شده با زوزه باد و قژ - و - قژ جداره با سر فلزی قاپ که درگیر ندو جدال  در هم لولیده ..)

چشمان جوان رزمنده در حالیکه به ما خیره است ناگهان بخاطر بازتاب نور برق می زند !
( مانند کسی که سعی دارد با نگاه اش ، مطلبی ، هشداری، فریادی فغانی یاچیزی را به یک مشت خواب زده و " کاور " یاد آوری کرده انتقال داده و بگوید .
( اما تلاش او بی فایده است! ).

همچنان که این تقلاو صدا ی قژ - و - قژ و .. ادامه دارد ...
... عناوین آرام می گذرند...

           AKO   پاییز 83

یکشنبه ۳۰ اکتبر ۲۰۱۱

جمعه ۲۱ اکتبر ۲۰۱۱

فیلمنامه نویسی FILMNEVESHT

درود


این مجموعه  " گزیده " یی  از چند کتاب فیلمنامه نویسی معتبر است که در قالب یک فایل برای علاقه مندان تنظیم کرده ام

شامل :

سه کتاب نخست سد فیلد
کلیدهای نویسندگی برای سینما ، تئاتر ، تلویزیون از حیدر علی عمرانی
تمرين فيلمنامه ... ژان – كلود كري ير ... داريوش مودبيان
راه گشاي فيلمنامه نويسي / سید فیلد
گزيده نگارش فيلمنامه مستند ... دوايت وي . سويين ...عباس اكبري
نکاتی درباره کارگردانی

 




کل نماهای صفحه